هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

420

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

وارد شد و پارچه‌اى كه روى او كشيده بودند از روى چهره‌اش كنار زد و گفت : مردانى از منافقان مىپندارند محمد مرده است ، ولى به خدا قسم او نمرده ، بلكه به نزد پروردگارش رفته است آنچنان كه موسى بن عمران رفت و چهل شب از قومش پنهان گشت و پس از آنكه ايشان گفتند او مرده است به نزد ايشان بازگشت . به خدا سوگند رسول خدا ( ص ) همچنانكه موسى بازگشت بازمىگردد و دست و پاى مردانى را كه پنداشته‌اند او مرده است قطع مىكند . اگر من بشنوم مردى از مسلمانان پنداشته كه محمد مرده است با اين شمشير او را خواهم زد ، و در حالى كه شمشير برهنه بود و سخنان خود را تكرار مىكرد و تهديد مىنمود به ميان مردم رفت . ( 1 ) در روايت ابن سعد و ابن كثير در بدايه و نهايه آمده است كه عمر بن خطاب به همراه مغيره وارد شده ، جامه از روى پيامبر بر داشتند . عمر گفت : پيامبر سخت بيهوش شده و مغيره گفت : به خدا قسم رسول‌خدا مرده است . عمر گفت : دروغ مىگوئى ، او نمرده بلكه همچنانكه موسى بن عمران رفت او نيز به نزد پروردگارش مىرود . ( 2 ) آنگاه به ميان مردم كه مرد و زنشان در حال گريستن بودند رفت و بانگ برداشت : محمد نمرده بلكه بنزد پروردگارش رفته و به زودى بازخواهدگشت . همچنانكه موسى بن عمران نيز پس از آنكه چهل شب از قومش پنهان شد بازگشت . وى مدت زمانى را به اين كار ادامه داد و هر كس را كه مىگفت محمد مرده است تهديد مىكرد و مىترساند . سخن او در آن شرائط از دست رفتن خرد و بهت‌زدگى در ميان مردم منتشر شد . ياران وى نيز آن را در ميان مردم رواج دادند و ذهن بيشتر مردم توسط آن اشغال شد . وى توانست با اين حيلهء زيركانه و فكر درونگر بسيارى از مردم را از وفات پيامبر و انديشه دربارهء جانشين شرعى پس از وى منصرف كند . او به تهديد و ترساندن خود و اينكه محمد پنهان شده و به زودى بازمىگردد ادامه داد تا آنكه ابو بكر از منزل خود كه بيرون از مدينه بود بازگشت و فضاى مناسب براى برگزيدن كسى كه ايشان بخواهند فراهم گشت . ابو بكر بر پيامبر كه بر